Friday، August 14، 2009

روزه گیاه خواریی در میان هندوها و ایرانیان


امروز دوستی از اعضای گروه تحقیقاتی مان برای قبول شدن طرح تحقیقاتی اش برای همه بر وبچه های مرکز تحقیقات و از جمله من از فروشگاه فلسطینی پایین دانشگاه برگر خرید. اعتراف می کنم که برگر گوشت بره خیلی خوشمزه ای هم بود.  همه مشغول خوردن شدیم اما خودش غذای دیگری را از کیفش در اورد .گفتم شاید تعداد کافی نبوده.اما از او شندیم که حقیقاتش من الان روزه هستم و به دلایل مذهبی به مدت 40 روز مجاز به خوردن هر چیز غیر گیاهی نیستم.
بعضی از دوستان در تایید مزایای گیاه خواری گفتند. مثلا دوست دیگری که کاتولیک بود می گفت ما هم حدود جشن ایستر گوشت نمی خوریم. و من هم چیزی گفتم.
  !به دوستمان گفتم در ایران هم ملیونها نفر گیاه خوارند و در کل سال گوشت نمی خورند   گروهی هم تنها در یک ماه گوشت می خورند
دوست هندی مان عجیب خوشش آمده بود. گفت جدا مگه ایرانی ها هم هندو اند؟
گفتم نه. پول ندارند گوشت بخرند. ملیونها ایرانی که 
دوستان هندی برایشان خیلی جالب بود و گفتند عجب پس ایرانی ها هم در میدل ایست عقاید شبیه ما دارند.
به دوستم گفتم نه رفیق! پول ندارند گوشت بخرند. گوشت در ایران کیلویی بالای 20 دلار نیوزیلند است و کسی که همه حقوقش ماهی 300 دلار نمی شود چه به گوشت خوردن.
گفت پس آن ماه چیه که ما فکر کردیم اون موقع مجازه. گفتم اون زمان ماه مبارک محرم و شب تاسوعا و عاشوراست که از در و دیوار نذری می باره و ملیونها شکم ایرانی در این روز دچار تعجب می شه!
دوست دیگری از اتیوپی هم گفت خوش به حالتون که شما عاشورا دارید چون همان سالی یک برا هم به خیلی ها تو کشور ما گوشت نمی رسه چون کشور ما هیچی نداره
به دوستم گفتم خوش به حالتون که هیچی ندارید و وضعتون اینه! ما همه چیز دارم. نفت گاز ترانزیت و کشور توریستی اما مشتی آدم بیکاره و علاف هم داریم. و مشکل دقیقا همینه. 



Friday، August 07، 2009

سیستم آموزش ابتدایی و دبیرستان نیوزیلند

ابتدابیی و دبیرستان تقاوت زیاد نمی کند می بایست در مدرسه دولتی که در نزدیک خانه تان است ثبت نام کنید. البته این مدارس کاملا رای'ان نیستند و معمولا مشابه ایران قبض های کمک به مدرسه به شما می دهند و 1000 دلاری حداقل می بایست پرداخت شود. علاوه بر آن برای یونیفورم کتاب و... می بایست 500 دلار دی'ر هم کنار 'ذاشت.
در نیوزیلند مدارس به طور کامل آزارد هشتند که کتابهای مورد نظرشان را به شما پیشنهاد کنند و هیات امنا قدرتی بسیار بیششتر از انجمن های اولیا و مربیان ایران دارد.
متاسفانه در بغضی از مدارس سطح شهر بچه های نظارت کمتری صورت می 'یرد و حتی 'ذارشهایی از مصرف ماری جوانا در مدارس رسیده است. این مساله که فرزندتان را به چه مدرسه ای می فرستید بسیار مهم است و معمولا خانه های محدوده مدارش خوشنام تا 50 هزار دلار 'رانتر از سایر خانه هاست.
راه دی'ر هم ثبت نام در مدارس خصورصی و پرداخت 15000 دلار نا قابل است.

Wednesday، August 05، 2009

رده بندی شهرهای گرانقیمت دنیا- دروغی بزرگ

هر ساله موسسه مرسه لیستی از شهرهای گران قیمت دنیا تهیه می کنند. لیست امسال به قول خارجی ها از کلاه در آمده است و با ارایه ارقام بسیار عجیبی! امکان ایجاد تصمیمات نادرست را پدید می آورد.

این لیست از این قرار است:

1 Tokyo, Japan 2

2 Osaka, Japan 11

3 Moscow, Russia 1

4 Geneva, Switzerland 8

5 Hong Kong 6

6 Zürich, Switzerland 9

7 Copenhagen, Denmark 7

8 New York City, United States 22

9 Beijing, People's Republic of China 20

10 Singapore 13

..................................

33 Tehran, Iran 74

36 San Francisco, United States 78

52 Istanbul, Turkey 23

60 Boston, United States 99

83 Vilnius, Lithuania 85

84 Seattle, United States 113

85 Toronto, Canada 54

94 Vancouver, Canada 64

96 Kuala Lumpur, Malaysia 106

97 Cleveland, United States 129

111 Portland, United States 128

116 Brisbane, Australia 57

118 Pittsburgh, United States 133

138 Auckland, New Zealand 78

139 Wellington, New Zealand 93

شهر اوکلاند هم که انگار خیلی ارزان است و رده ۱۳۸ ام را کسب کرده است. بسیاری از دوستان میگفتند شاید منظور از قدرت خرید است. اما جالب اینجاست که خیلی واضح این سایت میگوید نه! منظور تنها مقایسه هزینه های خانوار ! است.

تهران هم که با کسب رتبه ۳۳ ام رتبه یکی از پرهزینه ترین شهرها را به دست آورده است و هر چه برایشان توضیح دادم که اینگونه نیست همچنان اصرار بر نوشتار آن به همان صورت قبلی دارند.

در مورد ایران تا می آیم حرفی بزنم می گویند! تو کی ایران بودی که از ایران چیزی بدانی! شرایط عوض شده داداش!

اما در کوالا لامپور و اوکلاند زندگی کرده ام. هزینه ی ۳ برابر من را در اینجا کدام محاسبه اثبات می کند. حتی با جرات می گویم که اوکلاند از سنگاپور هم گرانتر است. یک اتاق در مرکز شهر قیمتی برابر یک خانه را در مالزی دارد. یک بار رستوران رفتن کمتر از ۱۵ دلار نمی شود و....

Tuesday، August 04، 2009

الگوریتم های تصمیم گیری

واضح است که هر تصمیمی عواقبی دارد و هر کدام از این عواقب نیز بسته به اهمیتش برای مدیریت تصمیم گیرنده دارای درجه ای از اهمیت است که باید در نظر گرفته شود. هر کدام از این عواقب به تنهایی می بایست به وسیله روشهای پیشرفته آماری و ریاضی محاسبه و اندازه گیری شود. و در نهایت با استفاده از فرمولی تصمیم گیری انجام شود.
مثلا در مورد استفاده از مندرجات استاندارد 17000 می بایست از فرمول جمع بین ریسک و امکان ریسک استفاده کرد. لذا در صورتی که مثلا ریسک امکان فوت به همراه دارد علی رغم پایین بودن با توجه به دادن عدد 5 به چنین ریسکی حتی در صورتی که احتمال رویداد بسیار کم =1 باشد باز هم حاصل 6 یعنی بسیار جدی می باشد. اما سود و زیان را همواره می توان در ضریب احتمال اعمال نمود مگر آنکه زیان بتواند به ورشکستگی و پایان بازی بینجامد که در چنین حالتی نی بایست از محاسبات قوانین ایزو استفاده کرد.
حال فرض کنید در حال مسابقه /مبارزه با فردی هستید و می خواهید تصمیم بگیرید. مثلا اتفاقی مانند حمله آمریکا به عراق. در این حالت گزینه های تصمیم سازی بسیار بیشتر از قبل می شوند و معادله به صورت باور نکردنی پیچیده می شود.
در این شطرنج سیاسی هر کارشناسی برنامه ای ارئه می نماید اما تنها یک برنامه را می توان اجرا کرد.
دوستانی که آمار و احتمال خوانده اند احتمالا تئوری بازی ها را در درسهایشان پاس کرده اند! بله همین بازی ورق. این تئوری یکی از معمولترین راه های تحلیل و تصمیم گیری است. این فرایند تصمیم گیری البته برای مسایل ساده به راحتی قابل پیاده شدن بر روی کامپیوتر های شخصی است.

Saturday، July 18، 2009

سیک ها ਸਿੱਖ ایینی برای بزرگ زیستن

فامیلی سینگ عجب فامیلی جالبی است. ظاهرا هر کس که این فامیلی را دارد می بایست جزو آدم حسابی ها باشد. در مالزی که اثرشان کاملا واضح است. در هند هم که نخست وزیر سینگ است. اینجا در اوکلاند که که این آقای خوشتیپ رییس مرکز تحقیقات است.و فهمیدم که سینگ یک قوم بزرگ از سیکها هستند. سیکها قومی هستند که با دیدن آنها افتخار و سربلندی را یاد می گیرند. در هر گوشه دنیا سیکها همواره مردمی بسیار کوشا و فعال بوده اند. تلاش و موفقیت جزو جدای ناشدنی سیکهاست این که سیک چگونه آیینی است را به وقت دیگری میگذاریم. اما چه شد که پنجابی ها و به خصوص سیک ها ظرف مدت کوتاهی چنین رشد و ترقی کردند. رمز آن در دورانی سیاه و تیره و تار نهفته است. زمانی که مسلمانهای همسایه که در پاکستان کنونی و از تبار چنگیز خان هر چه خواستند بر سرشان آوردند. زمانی که به ناگاه با چوب و تبر مردانشان را میکشتد و هر زنی را که خال هندی داشت به عنوان زن کافر تصاحب می کردند و او را برده مادام الامر خود می کردند. دختران زیبای و مردان قوی پنجه این دیار را تاب تحمل این وحشی گری نبود. اما چه باید کرد که آیین هندو رفتار مشابه را مجاز نمی داند. تا اینکه چاره ای اندیشیدند: زنانشان روسری به سر کرند و خال هندی را دیگر استفاد نکردند تا با زنان مسلمان اشتباه گرفته شوند و از دست درازی در امان بمانند. مردانشان هم مثل جنگجویان مسلمان لباس پوشیدند ریش گذاشتند و دستار به سر کردند. و این کم کم خودش آیینی شد که امروز آن را سیکیسم می گوییم. تلاش پیگیر و جنگجویی خصلت سیکهاست. آنها برای رسیدن به هدفشان می جنگند و توقفی ندارند. یک سردار (نامی برای سیک ها) ممکن است از گرسنه گی و تشنگی بمیرد اما هیچ گاه گدایی نمی کند. البته این قوم همانند هر قوم دیگری داستانها داشته است. تجزیه هند که با حماقت گاندی صورت گرفت باعث دو تیکه شدن پنجاب شد. تیکه بزرگتر هم که در دست پاکستان قرار گرفت. پاکستانی ها هم پنجابی های کافر را از خانه و کاشانه شان بیرون کردند تا به بخش دیگر بروند و این موضوع باعث شد بسیاری از پنجابی ها خانه و زندگی شان را از دست دهند و آواره و فقیر شوند یا اینکه به جاهای دیگر مهاجرت کنند. از طرفی زمانی که همین پنجابی ها دم از استقلال زدند این ارتش هند بود که بسیاری را کشت. پنچابی ها البته از دیر و باز به عنوان دلیر مردان جنگ با ارتش مسلمانان مشهور بوده اند. امروز دیگر از آن مشکلات خبری نیست. اما نام پنجابی و سیک در سرتاسر دنیا در علم و دانش و اقتصاد می درخشد. اما مسلمانهای همسایه آنها هنوز که هنوز است به جای درس و مدرسه بچه هایشان را به مکتب و مسجد می فرستند تا مذهب یاد بگیرند و اوج آرزویشان بازگشتن به زمانهایی است که هر کاری می خواستند می کردند وکسی جلودارشان نبود.

Thursday، July 09، 2009

مردم ایغور و استعمار سیاه چینی به دلیل نفت

عالم جان یکی از دوستهای ایغور من است. بچه ای بسیار ساده و البته تیزهوش که کشورش را چین دزدیده است. کشوری بسیار بزرگ که مردمانش به زبان ترکی سخن می گویند، الفبایشان عربی است و دینشان اسلام. اولین بار او را از روی علاقه بسیار زیادش به موسیقی فارسی و مخصوصا آرش شناختم. آنقدر دوست داشت که با وجود آنکه فارسی نمی دانست شعرهای آرش را از حفظ بود. او هم چون من چندان مذهبی نبود ظاهرا مردم ایغور کلا چندان مذهبی نیستند. اما با کمال تعجب فهمیدم که نمازخوانهایشان نیت نماز را به زبان فارسی می گویند. مردم ایغور به هیچ وجه خود را چینی نمی دانند. پولدارهای ایغور حتی اجازه نمی دهند بچه هایشان چینی بیاموزند.
اما چینی ها ایغور ها را دوست ندارند. از یکی از دوستان چینی که پدرش از افراد عالی رتبه حزب کمونیست و ارتش چین است در مورد مسلمانها پرسیدم:
او گفت امروز در بیجینگ، شانگخای و سایر شهرهای بزرگ چین مسلمانها را به وفور می توان دید. مخصوصا در رستورانهای ساده و بقالی ها. او می گفت که مسلمانها آدم های بسیار بدی هستند. تمام خلاف کاری های شهرها را انجام می دهند. از مسلمان بودن هم فقط نخوردن گوشت خوک را می دانند. او می گفت که مناطق مسلمانها همه بسیار فقیر هسند و ÷یشرفت چندانی نکرده اند.
از او پرسیدم چرا همچنان چین دست از سر این مردم بر نمی دارد
و او گفت چون نفت در آن منطقه کشف شده است!
بله نفت همان ثروت منفوری که ایران عراق کردستان و .... را بدبخت کرد. چون نفت داری محکوم به استعمار هستی. حالا می خواهد توسط آمریکا و انگلیس باشد یا روسیه چین و ترکیه.

Monday، July 06، 2009

دیروز موشکباران خوزستان ، امروز حتی نفس هم نمی توان کشید.

خاطره بمباران ممتد رژیم صدام هنوز جلوی چشمانم است. روزی که موشک

خانه مان را لرزاند روزی که فرار کردیم و خیابان پر بود از کشته ها و مردمی که هر لحظه جان میدادند. هیچ کس اهمیتی نمی داد تا دوستان عراقی بلاخره تهران را زدند و چه خوب که زدند. مقامات فهمیدند که این بار ممکن است آن بچه هایی که یکباره خانه شان روی سرشان خراب می شود بچه های خودشان باشد. لذا آنها هم تعارف را کنار گذاشتند و شهرهای عراق را زدند تا اینکه عراقیها هم ادب شدند و کنار کشیدند.

امروز هم مدتهاست که مردم خوزستان هر روز جان میدهند. نه آفتابی و نه آسمان آبی دارند و نه طبیعتی. درد و مرض و گرفتاری سایه شوم مرگ و نفرین را تمام شهر گرفته است. و این همه دقیقا از زمان محمود بود!

چند روز است که این بحران به بقیه ایران هم کشیده شده است و دیری نخواهد گذشت که تهران را هم در هم خواهد نوردید. بگذار حاج آقا های تهران نشین هم بدانند که چه بر سر اهواز آوردند. ثروتمند ترین منطقه ایران به دلیل آنکه دولت "مهرورزی" پول تسطیح بیابانها را گم کرده بود و یا شاید به ونوزوئلا و حزب الله داده بود را خروش مرگ فرا گرفت.اگر چه هر خاکی به چشم هموطنی می رود دردی بر پیکره رنجور زخم خورده ایران می نشاند اما بگذار چند روز هم "مهرورزان" مزه نفس تنگه و سوز چشم و طعم مرگ را بچشند.